بررسی ریشه‌های تاریخی- فرهنگی نوآوری در ایران

نوآفرین
نوشته شده توسط نوآفرین

در این نشست که به همت گروه نوآوری و فناوری مرکز رشد برگزار شد، دکتر سید علی علوی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام، پیرامون ریشه‌های تاریخی فرهنگ نوآوری سخن گفتند.

سوالات اصلی

1-چرا خلاقیت و نوآوری در جامعه ما در حد شایسته و بایسته‌ای نیست؟

2-آیا خلاقیت و نوآوری مستلزم توانایی‌هایی است که ما ایرانیان فاقد آن هستیم یا موانعی بر سر خلاقیت و نوآوری در جامعه ما وجود دارد؟

3-سوابق تاریخی نشان می‌دهد که ایرانیان در بخش‌هایی از تاریخ خود پیشگامان علم و ادب و هنر بوده و در زمینه‌های مختلف اعم از علم و هنر خلاقیت‌ها و نوآوری‌هایی ماندگار به جامعه بشری ارائه نموده‌اند و البته روزگاری نیز بر ما گذشته که علما و هنرمندان ما جز به تفسیر و بازآموزی و تقلید و کپی‌برداری از آثار ماندگار اسلاف خود نپرداخته‌اند. این تغییر تمدنی ریشه در چه دارد؟

مفهوم نوآوری

کایزر می‌گوید: خلاقیت عبارت است از به کارگیری توانایی‌های ذهنی برای ایجاد یک «فکر» یا «مفهوم جدید» کایزر با این تعریف بین «توانایی‌های ذهنی» و «خلاقیت» قائل به تمایز است. بنابراین تعریف توانایی‌های ذهنی شرط لازم خلاقیت است، اما شرط کافی نیست. لذا می‌گوییم افراد باهوش لزوماً افرادی خلاق نیستند. افراد باهوش زمانی خلاق خواهند بود که این توانایی‌های ذهنی را به کار گیرند تا یک فکر یا مفهوم جدید خلق کنند. برخی بین خلاقیت و نوآوری تمایز قائل شده بخش اول این تعریف یعنی ایجاد فکرهای جدید را خلاقیت دانسته و بخش دوم آن یعنی تبدیل فکرهای جدید به عمل و کاربردی کردن این فکرها را نوآوری می‌دانند . لذا در باب تفاوت خلاقیت و نوآوری برآنند که:

خلاقیت پیدایی و تولید یک اندیشه و فکر جدید است، در حالی که نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر جدید است یا به عبارتی خلاقیت اشاره به قدرت ایجاد اندیشه‌های نو دارد و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار تازه و نو است.

آنچه مورد نظر ماست حاصل این فرایند است که فایده و سودی بر آن مترتب باشد و درشرایط به شدت متغیر  دنیای ما و با توجه به نیازهای متنوع ما زمینه ساز بروز انطباق عقلایی ما به شرایط پیرامونی ما باشد. هر سازمان، و هر جامعه‌ای در مسیر تطبیق خود با تغییرات ، ناگزیر از تقویت فرایند خلاقیت و نوآوری است. در این فرایند آنچه حائز اهمیت است در وهله اول تفکر است . تفکر در واقع امری فردی و درونی است . فرد با تفکر و اندیشیدن است که وضع موجود را تحلیل می‌کند. با تفکر مسئله یا مسائلی که خود یا خانواده یا سازمان یا جامعه‌اش  با آن مواجه است را در می‌یابد، با تفکر به  شناخت وضعیت پیرامونی خود دست می‌یابد، وضعیت مطلوب را با توجه به توانایی‌ها و ناتوانی‌های خود، خانواده، سازمان و یا جامعه خود ترسیم می‌کند، و راه حل‌های ممکن را می‌یابد و آن‌ها را تحلیل می‌کند، از بین راه‌حل‌های موجود بهترین راه‌حل را که با توجه به همه محدودیت‌ها و هزینه‌های مادی و غیر مادی امکان به اجرا گذاشتن آن وجود دارد را انتخاب می‌کند و به اجرا می‌گذارد.

نوآوری و اعتماد به نفس

هوش فرد شرط لازم است و کافی نیست، فقدان بهره‌ هوشی بالا نیز تنها مانع بر سر راه خلاقیت و نوآوری نیست. افراد در این فرایند از نخستین گام که اندیشیدن است با چالش‌هایی مواجه است که این چالش‌ها برخی درونی و برخی بیرونی است.

این فرد چه قدر به تفکر، تعقل و تدبر اعتقاد دارد و بدان ملتزم است؟

اگر فکر را ابزاری برای برنامه‌ریزی، تحلیل، یافتن راه‌حل‌های مختلف، نتیجه‌گیری از اطلاعات برای حل مسئله بدانیم و عقل را قوه و نیرویی بدانیم که با آن خوب و بد و درست و نادرست را تمیز می‌دهیم و خیر و صلاح مادی و معنوی خود را در می‌یابیم و تدبر را به معنی بررسی عواقب و نتایج و تشخیص پیامد امور معنی کنیم، خواه ناخواه میزان اعتقاد و التزام به به کارگیری هر یک در فرایند خلاقیت و نو آوری متأثر از ویژگی فرد است. کسی که جبر‌باور است و معتقد انسان نقشی در ساختن فردای خود ندارد و عاقبت امور از پیش رقم خورده و آنچه از پیش مقرر گردیده به وقوع خواهد پیوست طبعاً فردی منفعل است و در انتظار سرنوشت محتوم و بخت و اقبال خود.

چنین فردی اصولاً در اندیشه ساختن فردایی نیست که بخواهد وارد عرصه خلاقیت و نو آوری شود. چنین فردی برای فردایی که در ساختن آن نقشی ندارد نه فکر می‌کند، نه تعقل می‌ورزد و نه تدبر می‌کند. در قاموس چنین افرادی خودباوری، اعتماد به نفس، توفیق طلبی و مقولاتی از این دست معنایی ندارد . لذا نوشته‌اند:

یکی از موانع اصلی خلاقیت و نو آوری فقدان اعتماد به نفس «Lack of Self – confidence » است.

در ادواری از تاریخ بلند کشورمان مردم ما دارای اعتماد به نفس و خود باوری بالایی بوده و در ادواری دچار کاهش اعتماد به نفس بوده‌اند. در دوره نخست یعنی دوره‌ای که مردم  در پی تحقیرهای امویان و مظالم آنان بایکدیگر متحد شده و زمینه‌ساز به حکومت رسیدن عباسیان شدند  و پس از پیروزی در ساختار حکومت عباسیان حضوری چشمگیر داشتند و این مشارکت در اداره امور به حدی بود که بعضی از مورخین  این دوره، از بین رفتن اعتماد به نفس مردم به دلیل سیطره گروهی بیگانه‌تبار بود که به ضرب شمشیر و کشتار مردم حاکمیت خود را بر مردم تحمیل کرده بودند. شکست در برابر بیگانگان و تن در دادن به سلطه آنان قهراً احساس ضعف و ناتوانی و عدم اعتماد به خود و توانایی‌های خویش را در ذهن و ضمیر انسان ایجاد می‌کند.

نوآوری و جبرباوری

جبرباوری و نقل‌گرایی: عامل دیگری که در این دوران مانع خلاقیت و نوآوری بود شکل گرفتن باورها و عقایدی بود که در هر زمان می‌تواند مانع خلاقیت و نوآوری شود. با روی کار آمدن غزنویان ترک‌تبار در ایران همان وقایعی در فرهنگ ایران زمین رخ نمود که در بغداد عهد متوکل رخ داد. در عصر متوکل تعصب و تصلب اهل حدیث و نقل‌گرایان و پیش افتادن آنان ،عرصه را بر معتزلیان عقل‌گرا تنگ کرد و سلطه اصحاب شمشیر و سیطره غلامان ترک‌تبار در کسوت امیر الامراء‌ها، معتزلیان عقل‌گرا را از میدان به در کرد. در این گیر و دار نقل‌گرایی به جای عقل‌گرایی و و افکار مجبره به جای اندیشه‌های مفوضه نشست، انسان مختار و مسئول جای خود را به انسان منفعل و مجبور داد. جبر‌باوری عرصه را بر عقل‌گرایان معتزلی تنگ کرد و رفته رفته مکتب پررونق بغداد رو به افول و نهاد و علما و اندیشمندان به دارالعلم بخارا و ری و نیشابور و اصفهان و شیراز روی آوردند که با سلطه سلاطین ترک‌تبار غزنوی و سلجوقی براندیشمندان ایران زمین همان رفت که بر ایرانیان و دیگر اندیشمندان بغداد نشین.

نوآوری و ترس از شکست

ترس از شکست علل مختلفی دارد. چه چیز ما را می‌ترساند؟ فکر شکست در وهله نخست بر می‌گردد به فقدان اعتماد به نفس که گفتیم سلطه بیگانگان و حتی بعد از آن سلطه حکومت‌هایی که در ظلم و ستم و نابود کردن اعتماد به نفس در مردم از بیگانگان پای کم نداشتند در طی قرون متمادی حس کهتری را در مردم ما نهادینه کرده است. عواملی که موجب می‌شود ما از شکست بترسیم نیز متعدد است مانند:

1-ترس از کارفرما: نگاهی به تاریخ گذشته ما نشان می‌دهد که ما همواره برای دیگران کار می‌کرده‌ایم بخش عمده‌ای از مردمان کشورمان برروی زمین‌هایی کشاورزی می‌کرده‌اند که متعلق به خودشان نبوده و یا در زمره خالص‌جات دولتی بوده یا در کسوت مشاغل نظامی یا اداری بوده‌اند؛

2-ترس از مردم و پیرامونیان: در یک جامعه سنتی و بسته معمولاً افراد به نگاه و نظر مردم اهمیت می‌دهند و از حرف و سرزنش مردم می‌ترسند؛

3-ترس از به خطر افتادن حاشیه امن اقتصادی، اجتماعی، سیاسی در جامعه‌ای که قدرت حاکمان حرف اول را می‌زند.

همه این عوامل می‌تواند روحیه محافظه‌کاری را در افراد ایجاد کند و افراد از خلاقیت و نوآوری دور سازد. همین روحیه محافظه‌کاری و ترس از شکست موجب می‌شود که فرد تلاش کند هم‌رنگ جماعت شود یا هم‌رنگ جماعت بماند. این تمایل به همرنگی با جماعت را یکی از موانع خلاقیت و نوآوری بر شمرده‌اند.

 جمع‌بندی

در این نشست به ابعاد و مؤلفه‌های فرهنگی که باعث رشد نوآوری و پذیرش آن در برهه‌های تاریخی شدند پرداخته شد و در یک تقسیم بندی 1) عدم خودباوری و احساس کهتری 2) جبر باوری ایرانیان را تأثیرگذار‌ترین عوامل دانستند. در توضیح این دو محور باید گفت که در تاریخ، حتی قبل از اسلام، ایرانیان به آزاد اندیشی و تفکر و تعقل شهره بودند و حتی پس از ورود اسلام به ایران؛ که از نظر نظامی ایران فتح شده بود ولی ایرانیان بر خلاف دیگر ممالک و سرزمین‌ها که با فتح نظامی و تسلیم شدن بزرگِ قوم، فرهنگ‌شان هم تغییر می‌کرد، ایرانیان از نظر فرهنگی هنوز به آیین خود بوده و حاضر بودند جزیه دهند اما با تفکر خود، آیین اسلام را بپذیرند. این ریشه‌های عمیق عقل‌گرایی و آزاداندیشی بعدها به خاطر ورود جبرباوری مرجئه به کشور از بین رفت. به طور دقیق باید گفت از زمان متوکل عباسی نگاه‌ها از نوآوری برگشت (به خاطر گسترش عقاید احمد‌بن‌حنبل در جامعه). در همین رابطه باید گفت که شیوه حاکمیت‌های گذشته و نحوه تصمیم‌گیری آنان، اعتقادات مردم در خصوص جبرباوری را تقویت می‌کرد. نه تنها مردم در اعتقادات خود منتظر بودند که دستی از غیب برآید و کاری بکند! بلکه در روزمرۀ خویش می‌دیدند که افراد بنا به تصمیمات لحظه‌ای و غیرحساب شده، حاکمان از اوج مکنت به ذلت کشیده می‌شدند و یا برعکس؛ کسی که تا دیروز کنیز مطبخی بوده در لحظه‌ای شاه عاشقش شده و ملکه دربار می‌گردد و یا غلامی که جلوی همه خم می‌شد به عنوان شخصیت برجسته معرفی می‌گردد. (داستان‌های سلطان محمود و ایّاز؛ یا آنکه فتحعلی شاه در لشگرکشی به کرمان عاشق دختری معلول می‌شود؛ و یا غلام سلطان سنجر که در یک روز به فرمان شاه، محل دست‌بوسی مردم بوده و در روز دیگر مورد خشم شاه بوده است؛ نمونه‌هایی تاریخی از این تغلب شاهی است که اعتقاد به جبرباوری را در مردم تقویت می‌کرد).

یکی دیگر از عواملی که امروز، اثرات فرهنگی آن را می‌بینیم. شیوه حاکمیت‌های گذشته در ورود علم و مدارس به کشور بوده است. به عبارت دیگر وقتی ما می‌خواستیم در دوره قاجار از علوم و فنون غربی استفاده کنیم و فاصله‌ی علمی خویش را جبران کنیم، عباس میرزا که زمینه اعزام را فراهم آورد بدون درایت تنها مقصد را انگلستان در نظر گرفته بود و زمام کار را به انگلیسی‌ها سپرده بود. بنابراین بعد از مدتی می‌بینیم که مستشارهای انگلستان همه‌کاره شدند. حالا همین مطلب را مقایسه کنید با کشور ژاپن، ژاپن هم چنین تصمیمی داشت (که فاصله‌ی علمی خود را با فرستادن گروه‌های مختلف برای آموزش در کشورهای دیگر کم کند) امّا با درایت و عدم حقارت ملی، مستشارها را از ملل گوناگون برای پیشرفت صنایع خود برگزیدند و به یک کشور اکتفا نکردند.

به همین علت است که در مواجهه با نوآوری‌ها و فناوری‌های جدید گاهاً یک تقابل فرهنگی احساس می‌کنیم: به عنوان مثال در خصوص:

  • ورود شکر به ایران
  • ورود چای به ایران
  • ورود فناوری بلندگو به ایران

البته باید توجه داشت که در برخی موارد همچون ورود دخانیات یا لباس‌های خارجی و یا صابون‌های عطری و جدید به کشور این تقابل‌ها نه صرفا مقابله با نوآوری یا فناوری جدید بوده بلکه ریشه در مقابله با ورود اجناس خارجی به کشور داشته، که در این زمینه بیانیه علمای اصفهان در استفاده از لباس‌های خارجی قابل ذکر است.[1] یا مخالفت صریح آقا سید ابوالحسن لاری در مخالفت با قند و شکر و چای و دخانیات را بایستی در این زمینه‌ها جستجو کرد.

[1] از نکات قابل توجه در بیانیه آنست که ما فقط بر میتی نماز می‌خوانیم که کفن‌اش کرباس ایرانی باشد.

نوآفرین

نوآفرین

هسته مطالعات نوآوری و فناوری

More Posts

نظری دهید