خط‌مشی نوآوری چیست؟

محمدعلی صادقی کیا
نوشته شده توسط محمدعلی صادقی کیا

خط‌مشی نوآوری یک مورد نسبتاً جدید در دستورکارهای سیاست‌گذاران است. همان‌گونه که شکل زیر نشان می‌دهد، در طول چند دهه گذشته اصطلاح خط‌مشی نوآوری چندان مورد استفاده قرار نمی‌گرفت. تنها از اواسط دهه 1990 به بعد بود که این اصطلاح در میان کاربران محبوب شد.

فراوانی اصطلاح “خط‌مشی نوآوری” بر اساس گوگل

آیا این بدان معنی است که خط‌مشی‌های نوآوری پیش از این زمان وجود نداشته‌اند؟ پاسخ به این سؤال به منظور ما از خط‌مشی نوآوری بستگی دارد. اگر یک خط‌مشی برای واجد شرایط بودن ناچار به داشتن نوآوری در عنوان باشد (همانند خط‌مشی نوآوری) احتمالاً پاسخ مثبت است. امّا اگر خط‌مشی نوآوری را به عنوان خط‌مشی‌ای که تأثیر مهمی بر نوآوری دارد تعریف کنیم، همانطور که ادکوئیست (2004، 2011) نیز پیشنهاد کرد، پاسخ می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. در حقیقت، هر چند که امروزه اصطلاح نوآوری به نسبت چند دهۀ گذشته بسیار بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما نوآوری پدیده‌ای است که تاریخی به قدمت بشریت دارد. از این منظر خط‌مشی‌های نوآوری (به معنی خط‌مشی‌هایی که بر نوآوری اثر می‌گذارند) برای قرن‌ها وجود داشته‌اند.

همچنین پاسخ به سؤال فوق می‌تواند به منظور ما از اصطلاح نوآوری نیز بستگی داشته باشد. در گفتمان مشهور اصطلاح نوآوری اغلب همراه با کارکنان بسیار مجرب، کار در محیط‌های پیچیده و سطح بالا، و بهره‌برداری از آخرین پیشرفت‌های علمی و غیره می‌باشد. اگر این تفسیر پذیرفته شود، تنها بخش کوچکی از جمعیت جهان، که اکثراً در کشورهای با درآمد بالا قرار دارند، قادر به مشارکت در نوآوری و در بسیاری از -اگر چه نه اغلب- زمینه‌ها که اثرات اقتصادی ممکن است نسبتاً محدود باشد هستند. با این حال، مطالعات معاصر نوآوری دیدگاه بسیار وسیع‌تری را در مورد نوآوری به کار می‌گیرند (برای مثال، نگاه کنید به فاگربرگ و همکاران (2004)). از این منظر، نوآوری به عنوان معرفی راه‌حل‌های جدید در پاسخ به مشکلات، چالش‌ها، یا فرصت‌های برخاسته از محیط اجتماعی و/یا اقتصادی ادراک می‌شود. در ادبیات مطالعات نوآوری، چنین نوآوری‌ای، که نتیجۀ “ترکیبات جدید” (شومپیتر، 1934) دانش، توانایی‌ها، و منابع موجود است، به عنوان منبع اصلی تغییر در تمامی فعالیت‌های اقتصادی، در کشورهای فقیر و غنی (فاگربرگ و همکاران، 2010)، در فناوری‌های پائین و فناوری‌های بالا (فون تونزلمن و آخا، 2004)، در خدمات و تولید (گالو و دیالال، 2011؛ روبلکابا و همکاران، 2012)، در بخش عمومی (آزبورن و براون، 2013) و بخش خصوصی و غیره، در نظر گرفته می‌شود.

جوزف شومپتر، پدر بنیان‌گذار نظریۀ نوآوری، تمایز میان اختراع (ایده بدیع برای چگونه انجام دادن کارها) و نوآوری (انجام آن ایده در عمل) را مطرح کرد. این دیدگاه به دو جنبه از نوآوری اشاره دارد: تازگی و پیاده‌سازی. با این حال، تازگی لزوماً به معنای “جدید برای جهان” نیست، بلکه تازگی می‌تواند به معنای “جدید بودن برای تولیدکنندگان یا استفاده‌کنندگان نوآوری” نیز باشد. علاوه بر این، لزومی ندارد که تازگی از نوع رادیکالی که عملکردهای جدیدی ارائه می‌دهد و/یا فعالیت‌های موجود را مختل می‌کند (به عنوان مثال، ماشین بدون راننده) باشد، بلکه تازگی می‌تواند به بهبود تدریجی یک فرآیند یا محصول (برای مثال، موتور جدیدی که در مصرف انرژی 10 درصد کارآمدتر است) نیز اشاره کند.

دلیل اصلی تمایز شومپتر میان اختراع و نوآوری این نکته بود که آن چه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی اهمیت دارد ایده به خودی خود نیست، بلکه بهره‌برداری از آن در نظام اقتصادی و اجتماعی می‌باشد. از این رو، اگر بخواهیم سهم نوآوری در تغییر اقتصادی و اجتماعی را به حداکثر برسانیم، تمرکز روی آن چه که وقوع تازگی را شرح می‌دهد کافی نیست، بلکه به درک کاملی از پذیرش و بهره‌برداری متعاقب آن نیز نیاز داریم. اهمیت مرحلۀ بهره‌برداری توسط ناتان روزنبرگ تاریخ‌نگار اقتصادی و پژوهشگر نوآوری، تاکید شده بود، که اشاره کرد:

مهم‌ترین نوآوری‌ها به واسطه تغییرات شدید در طول عمر خود -تغییراتی که می‌تواند اتفاق بیافتد، و اغلب نیز رخ می‌دهد- به طور کامل اهمیت اقتصادی‌ خود را دگرگون می‌سازند. بهبودهای متعاقب در یک اختراع پس از اولین معرفی آن نسبت به در دسترس بودن اولیه آن اختراع در فرم اصلی‌اش می‌تواند به لحاظ اقتصادی بسیار مهم‌تر باشد (کلاین و روزنبرگ، 1986، ص. 283).

روزنبرگ اشاره کرد که بسیاری از این بهبودها، در مرحله انتشار، از طریق تعامل با قسمت‌های درگیر مختلف، همچون مشتریان و تأمین‌کنندگان اتفاق می‌افتد. از این رو، طبق این دیدگاه، خط‌مشی نوآوری هم به تمرکز بر خلق راه‌حل‌های جدید و  هم بهره‌برداری و انتشار آنها نیاز دارد.

از این رو، دیدگاه‌های مختلفی در مورد نوآوری وجود دارد که در خط‌مشی نیز منعکس شده است. دیدگاه محدودی وجود دارد، که تنها اختراع را در نظر می‌گیرد، و دیدگاه وسیع‌تر و جامع‌تری -کل‌نگرتر- که بر اهمیت توجه به چرخه نوآوری از خلق ایده‌های جدید تا پیاده‌سازی و انتشار آنها تأکید می‌کند. علاوه بر این، این سوال وجود دارد که آیا باید تجزیه و تحلیل را به خط‌مشی‌هایی که با هدف صریح تأثیرگذاری بر نوآوری طراحی شده‌اند محدود کرد، یا می‌توان خط‌مشی‌هایی را نیز که در ابتدا برای مقاصد دیگری ایجاد شده‌اند، اما ممکن است تأثیر قابل توجهی بر فعالیت نوآوری داشته باشند را هم به حساب آورد.

بر اساس این تفاوت‌ها، سه نوع اصلی خط‌مشی نوآوری قابل تمایز است.

خطمشیهای ماموریت‌گرا (ارگاس، 1986)، که با هدف ارائه راه‌حل‌های جدیدی که در عمل کار می‌کنند، برای چالش‌های خاصی که در دستورکار سیاسی هستند می‌باشند. از آنجایی که الزام این است که راه‌حل پیشنهادی در عمل کار کند، سیاست‌گذاران باید به هنگام طراحی و پیاده‌سازی خط‌مشی تمام مراحل فرآیند نوآوری را در نظر بگیرند (رویکرد گسترده). برای چندین سال خط‌مشی‌گذاران از چنین خط‌مشی‌هایی برای اهداف دفاعی استفاده کرده‌اند، برای مثال، مدت‌ها قبل خط‌مشی نوآوری یا حتی نوآوری با استفاده از انواع برچسب‌ها به بخشی از واژگان استاندارد آنها تبدیل شد. بسیاری از نوآوری‌های مهم و با تأثیرات اقتصادی بزرگ (برای مثال اینترنت)، حاصل چنین سیاست‌هایی بوده‌اند (مووری، 2011؛ مازوکاتو، 2013؛ مازوکاتو و سمینوک، 2107، این موضوع). امروزه، با توجه به این که جمعیت جهانی در معرض خطر گرم شدن کرۀ زمین می‌باشد، همواره چنین خط‌مشی‌هایی می‌تواند به همان اندازه مربوط باشد (فاگربرگ و همکاران، 2015، 2016).

خط‌مشی‌های اختراع‌گرا تمرکز محدود‌تری دارند، به این معنی که آنها روی مرحله تحقیق‌ و ‌توسعه/اختراع تمرکز می‌کنند، و بهره‌برداری از اختراع و انتشار محتمل آن را برای بازار باقی می‌گذارند. چنین خط‌مشی‌هایی در اوایل دوره پس از جنگ جهانی دوم در بسیاری از کشورها محبوب شدند. این خط‌مشی‌ها بوسیلۀ اعتقاد خط‌مشی‌گذاران آن زمان به منافع بالقوه‌ای که پیشرفت‌های علم و فناوری می‌تواند برای جامعه به عنوان یک کل داشته باشد تحریک می‌شدند. این امر، به ویژه از دهه 1960 به بعد، به خلق سازمان‌های عمومی جدید، همچون انجمن‌های پژوهشی(فنی)، به منظور هدایت چنین حمایتی به بنگاه‌ها و انواع مختلف سازمان‌های تحقیقاتی عمومی منجر شد. چنین حمایتی در گذشته معمولاً به عنوان بخشی از تحقیق و توسعه، پژوهش، یا خط‌مشی علم در نظر گرفته می‌شد، اما امروزه اغلب به عنوان خط‌مشی نوآوری طبقه‌بندی می‌شود.

خط‌مشی‌های سیستم‌گرا از منشأ و کانون جدیدتری هستند، و همچنان که این اصطلاح نشان می‌دهد، روی ویژگی‌های سطح سیستم، همانند درجه تعامل میان بخش‌های مختلف سیستم؛ میزان نیاز برخی از اجزای حیاتی سیستم به بهبود؛ یا قابلیت‌های بازیگران مشارکت‌کننده تمرکز می‌کنند. توسعه این قبیل خط‌مشی‌های سطح سیستمی به ظهور رویکرد به اصطلاح “نظام ملی نوآوری” (NIS) در حوالی سال 1990 و پذیرش متعاقب آن توسط سازمان همکاری‌ اقتصادی و توسعه (OECD) در مشاوره و ارزشیابی‌های خط‌مشی مربوط می‌شود.

بنابراین، خط‌مشی نوآوری، به معنی خط‌مشی‌های مؤثر بر نوآوری، شامل طیفی از خط‌مشی‌های مختلف (و ابزارهای خط‌مشی‌) که در نقاط زمانی گوناگون، با انگیزه‌های متفاوت، و با استفاده از برچسب‌های متنوع، از جمله، به طور فزاینده‌، خط‌مشی نوآوری معرفی شده‌اند می‌باشد. برخی از اینها ممکن است تغییرات اصطلاحی داشته باشند (لاندوال و بوراس، 2004؛ بکهولت، 2010). به عنوان مثال، بسیاری از آنچه که امروزه خط‌مشی نوآوری نامیده می‌شود ممکن است در گذشته تحت عناوینی همچون خط‌مشی صنعتی، خط‌مشی علم، خط‌مشی پژوهش یا خط‌مشی فناوری بوده باشد.

محمدعلی صادقی کیا

محمدعلی صادقی کیا

دانشجوی کارشناسی ارشد خط‌مشی‌گذاری عمومی دانشگاه امام صادق (ع)

More Posts

نظری دهید