خلاقیت خانگی؛ به سبک شبکه کارآفرینی اجتماعی رسالت

رضا پاینده
نوشته شده توسط رضا پاینده

شروع داستان

طعم کلمپه که زیر زبانم مزه می‌کند، جا می‌خورم. می‌پرسم چقدر تازه است. خودتان می‌پزید؟ می‌گوید نه. از کرمان برایمان می‌آورند، پخت امروز است. بیشتر جا می‌خورم. اینجا! تهران! تجریش! شیرینی‌فروشی نبش میدان کجا! و شیرینی تر و تازه پخت‌شده در کرمان کجا!

پیرمرد خوش‌مرام و خوش‌زبانِ صاحب‌مغازه، تحیرم را که می‌بیند تعارفم می‌کند که بنشینم. می‌گوید داستانش هم مثل خودش شیرین است. می‌گوید خلاصه می‌گویم که هر چیز خالص و خلاصه‌اش به دل نشستنی است.

شیرینی‌ها، گلباف پخت می‌شود، آخرین نقطه حیات، قبل از کویر. توی خانه. زن‌ها جمع می‌شوند دور هم. گل می‌گویند و گل می‌شنوند و مادرانه‌ای می‌پزند و که من و تو اینجا انگشتمان را هم با آن بخوریم. چیزی درست کرده‌اند به نام کانون. زن‌های خانه‌دار دورهم جمع‌ شده‌اند، گفته‌اند اسم و رسم این کار را بلدیم. مواد اولیه خوب دستمان برسانید، قند تمام تحویلتان می‌دهیم. «ثمین»، میدان‌دار ماجراست. کار را که بالا و پایین کرد و بله داد، صفر تا صد زنجیره را متولی می‌شود. مواد اولیه را به دست زن‌ها می‌رساند. شیرینی را می‌گیرد، می‌دهد دست جوان‌ها، تا برسانند پای هواپیما و بعد هم عده‌ دیگرشان بروند بگیرند و برسانند تا ده تا مغازه مثل اینجا که تو نشسته‌ای.

بامرام‌ها هیچ کسی را هم اجیر نمی‌کنند. سر همه باید بالا باشد. هر کس برای خودش کار می‌کند. پول خودش را هم می‌گیرد. زن‌ها مواد اولیه را خودشان می‌خرند. شیرینی‌ها را هم می‌فروشند. بقیه هم همین‌طور. نکته‌اش اینجاست که انجمن فقط این‌ها را عین زنجیـــر پشت هم قطار کرده، تا هر کسی رزق خودش را عاید شود و رزق تو بیاید صاف بنشیند توی این پیش‌دستی. غیر این مغازه‌ها، توی سایت و مایت هم می‌فروشند. کلمپه و کماچ و برشتوک و بقیه، یکی از کارهاست. غیر شیرینی، دوخت و دوز و وسیله برقی و گیاهی‌جات و غیره هم هست. هر کسی کار حسابی بلد باشد و مشتری برایش باشد، میفتد در کار و می‌فرستد در بازار.

اما بی‌مایه فتیر است. بانک آمده است پای کار، که هر کسی بخواهد در خانه و محل، کاری راه بیندازد، پولش با من. اما بامرام‌ها هیچ کارشان بی‌حساب نیست. همین‌طور خیرات نمی‌کنند و پول نمی‌دهند دست مردم، که سوخت و سوز شود و حیف و میل. دفتر و حسابی راه انداخته‌اند و به هر کسی قدرِ اعتبارش وام می‌دهند؛ طیب و طاهر. بدون بهره. مردم بایست یاد بگیرند چطور رزق حلال در بیاورند. در کدام کار وارد بشوند و کجا سرمایه‌گذاری کنند. کلاس و مطلب می‌دهند دست مردم تا کاربلدها و باهمت‌ها، بیشتر آستین‌ها را بالا بزنند و وارد گود بشوند. سهم آخر را هم بچه‌های دانشگاه به میدان آورده‌اند. خم و چم کارها را از توی کتاب‌ها بیرون می‌آورند و کمک می‌کنند کارها درست و میزان پیش برود.

دو هزار کانون در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر و ولایت ایران، در خانه‌های خودشان چیزی درست می‌کنند و من و تو کیفش را می‌کنیم و از ته دل برایش پول می‌دهیم. او هم از شهر و ولایتش پا نمی‌شود و اینجا ویلون و سیلون نمی‌شود. خوش به حال جماعتی که مثل زنجیر در هم تنیده‌ است و کسی توش تنها و افتاده نیست …

**** متن فوق برگرفته از کتابچه «رسم رسالت»

پشت پرده داستان

«الگوی توسعه کارآفرینی اجتماعی رسالت»، برمبنای نظریه کارآفرینی اجتماعی و نوآوری، طراحی شده و به دنبال ایجاد بستری است تا کسب و کارهای خرد و خانگی در شهرهای کوچک و روستاها شکل گرفته و به مرور رشد یابند. این الگو به دنبال پشتیبانی از بنگاه­های بزرگ اقتصادی نیست و در شهرهای بزرگ فعالیتی ندارد و همه فعالیت­های خود را به شهرهای کوچک و روستاها معطوف کرده است.

«الگوی توسعه کارآفرینی اجتماعی رسالت» به منظور مدیریت فرایند تولید و ایفای نقش راهبری و تسهیلگری، زنجیره ارزش توسعه کسب و کارهای کوچک و خانگی را مبنای حرکت خود قرار داده است. زنجیره ارزشی مرکب از فعالیت‌های اصلی و فعالیت‌های پشتیبان که ارزش اصلی یعنی کارآفرینی اجتماعی را محقق می‌سازد. یعنی در کنار هم چیدن تمام فعالیت‌های مؤثر در تولید محصولی ارزشمند و ارائه آن به مشتریان، تا این بار چیزی نلنگد و حاصل تلاش ماه‌ها زحمت، کارگر افتد.

فعالیت‌های اصلی در کسب و کارهای خرد و خانگی از طراحی و تولید محصول آغاز شده، تا فروش و خدمات پس از فروش ادامه پیدا می‌یابند. پنج بازیگر اصلی این الگو عبارتند از:

  • گروه توسعه كارآفريني ثمین؛ با اقداماتی نظیر تشکیل کانون کار و زندگی، معرفی کانون‌ها به بانک، مدیریت سفارش‌ها، حمل و تحویل کالا، سامانه بازار اعضا (Mbazar.ir)
  • شركت پردازش اطلاعات مالي پارت؛ با انجام اعتبارسنجی اعضای کانون‌ها و تعیین میزان تسهیلات قابل اعطا
  • بانك قرض‌الحسنه رسالت؛ با هدف «گسترش فرهنگ قرض‌الحسنه، افزایش تسهیلات به سپرده‌گذاران و ارائه خدمات نوین بانکی»
  • پژوهشکده سیاست‌گذاری علم، فناوری و صنعت دانشگاه صنعتی شریف؛ با الگوسازی تجربیات شبکه، ارزیابی کانون‌های کار و زندگی، گفتمان سازی، توسعه سرمایه انسانی در لایه راهبردی و بهره‌گیری از سایر ظرفیت‌های ملی در حوزه توسعه کارآفرینی
  • انجمن حاميان فرهنگ قرض‌الحسنه و کارآفرینی اجتماعي؛ با مأموریت «اشاعه­ فرهنگ همیاری اجتماعی و ساختار سازی برای حل مسائل اجتماعی و توسعه کارآفرینی اجتماعی با استفاده از تأمین مالی خردِ بدون هزینه (قرض‌الحسنه)».

هر الگو برای تدقیق و تکمیل، نیازمند عملیاتی شدن است. الگوی توسعه کارآفرینی اجتماعی رسالت نیز از این امر مستثنا نیست. گلباف، در اتصال استان کرمان به کویر لوت، نقطه تمرکز شبکه قرار می‌گیرد؛ شهری با جمعیتی به شدت کاهش‌یافته (از 12500، در سال 1355 به  8500 نفر در سال1390). کاهشی، حاکی از مهاجرت شدید به مرکز استان و شهرهای بزرگ‌تر. هسته‌ها و کانون‌ها یک به یک از دل کویر شکفت و نمادی از توسعه کسب و کارهای خرد و خانگی شد. 41 هسته، 5 کانون و 129 عضو، نمودی از این شکوفایی است؛ «خانه توسعه گلباف»، همه کانون­های کار و زندگی را زیرمجموعه خود دارد و 508 عضو دارد. برای گفتمان‌سازی این الگو، کمپینی با عنوان «پویش مردمی گلباف من» با 1000 نفر، شکل گرفته است. همچنین حامیانی چون شرکت‌های ستاره درخشان، ایده پردازان نوآوری بوتیا، صنایع فولاد کرمان، انجمن ارگانیک ایران و … جذب شدند.

 

داستان به زبان خودمانی مدیرعامل بانک

سال 1340، شانزده نفر در خانه ما در گلباف زندگی می‌کردند؛ 5 نفر خودمان بودیم و 13 نفر در خانه ما شاگرد بودند. پدر ما اول، فقط یک دار قالی در خانه داشت و همه این افراد روی آن کار می‌کردند. بعد از مدتی، در حیاط‌های همسایه، دارهای قالی را افزایش داد و در نهایت، کل محل، دار قالی داشتند. آدم‌ها برای اینکه کار کنند، حتی از روستاهای اطراف می‌آمدند و همان‌جا هم در خانه ما می‌خوابیدند. خانه ما خیلی شلوغ‌پلوغ بود.

پدر ما برای همه دارهای قالی، از شهر ریسه تهیه می‌کرد و نقشه‌های فرش را در میان خانه‌ها می‌چرخاند که همه داشته باشند. فرش‌هایی که بافته می‌شد توسط پدر ما خریده می‌شد. آن زمان، هر فرش حدوداً 2000 تومان بود و بسته به کیفیت هر فرش، کمی بالا و پایین‌ معامله می‌شد. به اندازه مقدار مواد غذایی که در این مدت، فرد مصرف کرده بود مثل قند و چای از دستمزد فرش کم می‌شد. بعد، فردِ واسطی این فرش‌ها را از پدر ما می‌گرفت و به شهر می‌برد.

در باقی بخش‌های گلباف هم به همین ترتیب بود. کل مناطق گلباف، خانه‌باغ  است و جایی برای کشاورزی وجود ندارد و اگر هم باشد برای مصارف خانوادگی است؛ بنابراین تقریباً اصلی‌ترین شغل افراد، قالیبافی بود و این کار، گلباف را به خوشه فرش تبدیل کرده بود. اما خوشه گلباف، خرد و خانگی بود و اصلاً دولت و کارمند دولتی وجود نداشت. فقط چند نفر کارمند بانک، چند تا معلم و چند نفر در پاسگاه بودند، باقی افراد، مردم عادی بودند و هیچ کسی هم بیکار و متکدی نبود. همه سامان داشتند و امورات شهر می‌چرخید. اگر هم سختی وجود داشت، به هم نان قرض می‌دادند. چیزی به نام کمیته امداد و بهزیستی هم وجود نداشت که مردم از آن‌ها کمک بگیرند و البته کسی هم زیر بار این نوع حمایت‌ها نمی‌رفت. این‌گونه بود که سال 53، تقریباً 1500 تا کارگاه فرش‌بافی در گلباف وجود داشت. سال 1390، جمعیت این شهر هشت هزار نفر شد و تمام آن کارها نیمه تعطیل شد و بخش زیادی مهاجرت کردند. این بود که همان ایده قدیمی دوباره در دل ما زنده شد.

 البته تجربیات زمان جنگ و بعد جنگ هم در طراحی این اقدام به ما خیلی کمک کرد. در زمان جنگ، آنچه از امام (ره)، شهید باقری، شهید همت، شهید چمران و باقری بزرگان یاد گرفته بودیم، این بود که فرزندان انقلاب نمی‌توانند ریسک‌پذیر نباشند، نمی‌توانند اهل عمل نباشند. کاری که شهید چمران و بسیج و امام کرد متناسب با نیازهای ما بود. همین شد که از بچه‌های سیزده‌ساله آدم‌های بزرگی ساخته شد. در زمان جنگ، صدام همه چیز داشت و ما یک مشت جوان کم‌تجربه بودیم. اگر به سبک کلاسیک برنامه‌ریزی می‌کردیم اصلاً مؤثر نمی‌توانستیم باشیم. ولی سازوکار انقلابی و جهادی کمک کرد. جنس انقلاب، جنس حاج همت، حاج باقر، حاج احمد، حاج قاسم، حاج عزیز بود. جنس شون سردارِ سرلشکر نبود.

بعد از جنگ هم به همین منوال بود. زابل داشت زیر آب می‌رفت و ما در قرارگاه بازسازی خاتم‌الانبیا برای کار مهندسی و سازندگی به آن قسمت اعزام شدیم. سال 69، تازه فهمیدیم دوربین نقشه‌برداری چیه، ولی به مرور کارهای تکنیکال و مکانیکال زیادی انجام دادیم و سال 75، وارد سدسازی شدیم و خط انتقال آب از چابهار به سد پیشین را با موفقیت انجام دادیم.

اما از یک جایی به بعد، به این نتیجه رسیدیم، ظرف دولتی کوچک است و این باعث شد که بیرون از سپاه کاری کنیم ولی نه با انگیزه‌های اقتصادی و ثروتمندی. در آن مدت، با ایجاد بنگاه‌های بزرگی مثل موسسه ثارالله، شرکت فولاد، شرکت برق، شرکت راه‌سازی تلاش کردیم شرکت‌های تک منظوره حرفه‌ای ایجاد کنیم.

همان ابتدا، وقتی می‌خواستیم این اقدامات را آغاز کنیم به مشکلی برخوردیم و مشکل این بود که پول نداشتیم و نمی‌خواستیم از بیت‌المال هم استفاده کنیم. حقوقمان را چهارنفری روی هم گذاشتیم و در نهایت درخواست وام کردیم. بعد با مشاوره‌هایی که گرفتیم، وارد قرض‌الحسنه شدیم. تا سال 78، به میزانی که سود داده بودیم، منابع قرض‌الحسنه برگشته بود و این شد که تا سال 87، 500 هزار نفر در کرمان مشتری داشتیم و همان موقع، مجوز بانک قرض‌الحسنه را از بانک مرکزی گرفتیم. ما برای خودمان، چشم‌انداز تعریف کردیم: بانک قرض‌الحسنه‌ی خردِ اجتماعیِ شرعیِ آسانِ ارزان. بانکداری اجتماعی، همیاری اجتماعی و کارآفرینی اجتماعی هم ابزارها و سازوکارهای ما برای تحقق این موضوع شد.

سؤال اصلی ما این بود که کجا می‌توانیم نقش‌آفرین باشیم و کمک کنیم؟ به این نتیجه رسیدیم که هدف ما کسب و کارهای خرد و خانگی در شهرهای کوچک است چون جمهوری اسلامی برای این شهرها زیرساخت (آب، برق، گاز، اینترنت) آورده ولی کسی از این زیرساخت‌ها استفاده نکرده و همه برگشته‌اند. همه فعالین اجتماعی می‌گفتند روی روستا سرمایه‌گذاری کنید ولی ما معتقد بودیم که اگر روی شهر کوچک سرمایه‌گذاری کنیم نتیجه بهتری خواهد داشت. اگر مردم از روستا به شهر کوچک مهاجرت کنند بهتر از این است که مردم از شهرهای کوچک به حاشیه شهرهای بزرگ بیایند و حاشیه‌نشینی شکل بگیرد. به خاطر همین، آهنربا را از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک منتقل کردیم.

الآن که به این نقطه رسیدیم، قطعاً نمره کار ما از صد، زیر پنجاه است ولی خوشحالیم که توانستیم یک کار غیردولتیِ مردمی را نشان دهیم. کاری که صفر تا صد آن توسط مردم و کانون‌های مردمی انجام می‌شود. کانون‌هایی که به خودباوری و خلاقیت رسیده‌اند؛ کانون‌هایی که محصولاتشان در همه جای ایران پیدا می‌شود؛ کانون‌هایی که ظرفیت تولیدی را به خانه‌های مردم برگردانده است …

پی نوشت:

  • تصویر مطلب، مربوط به بازدید مدیرعامل بانک قرض الحسنه رسالت از سلولهای خورشیدی نصب شده بر بام منازل روستای گلباف در استان کرمان هست که در تابستان 96 توسط یکی از اعضای هسته نوآوری گرفته شده است.
  • نوشتار فوق بر اساس نشستی چهار ساعته است که هسته نوآوری و فناوری در 23 شهریور 96، با مدیرعامل بانک، جناب آقای حسین زاده داشته اند.

 

رضا پاینده

رضا پاینده

پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع)؛ دانشجوی دکتری مدیریت نوآوری دانشگاه تهران

More Posts

نظری دهید